تنها براي از تو گفتنها ، بي را و با را دوست ميدارم
تنهاترين همراز تنهاييم، تنهاترين آواز تنهاييم
در غربتٍ شبهاي بيپايان ، اين آشنا را دوست ميدارم
از تو سرودن كاري آسان نيست، تنها همين باور كن و بگذار
من شاعر چشمان تو باشم؛ اين ادعا را دوست ميدارم
انديشههاي هر شب و روزم ، آخر پناه خستگيهايم
در زير باران نگاه تو اشك و دعا را دوست ميدارم
هر بار تا ميبينيام زيبا، چشم از نگاهم زود ميدزدي
اين گونه با من داوري تا كي؟، من هم خدا را دوست ميدارم
گفتي كه اينسان عاشقي با تو جرمي است نابخشودني از من
بگذار اينسان عاشقت باشم من اين خطا را دوست ميدارم
اين شعر را كامل نخواهي خواند ، درد مرا هرگز نميفهمي
پايان شعرم حرفِ چشم توست اين بيوفا را دوست ميدارم
شعری از"وحید طلعت"
