یکشنبه 11 تیر1385

مژده بده مژده بده، يار پسنديد مرا
سايه او گشتم و او برد به خورشيد مرا
جان دل و ديده منم گريه خنديده منم
يارِ پسنديده منم يار پسنديد مرا
كعبه منم قبله منم سوى من آريد نماز
كان صنمِ قبلهنما خم شد و بوسيد مرا
پرتو ديدار خوشش تافته در ديده من
آينه در آينه شد ديدمش و ديد مرا
آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببين كآينه تابيد مرا
گوهر گمبوده نگر تافته بر فرق فلك
گوهرىِ خوبنظر آمد و سنجيد مرا
هر سحر از كاخ كَرَم چون كه فرو مىنگرم
بانگِ «لك الحمد» رسد از مه و ناهيد مرا
چون سر زلفش نكشم سر ز هواى رخ او
باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا
پرتوِ بىپيرهنم جانِ رها كرده تنم
تا نشوم سايه خود باز نبينيد مرا
شعری از"هوشنگ ابتهاج"
نوشته شده توسط مهتاب در ساعت 14:38 | لینک
|
